انگل جامعه

0 ثانیه خوانده شده
0
0
540

indexانگل جامعه

خواهرم می گفت، مرد بدون نوبت وارد صف شد، اول صبح کسی حوصله نداشت به او چیزی بگوید! شاید نمی خواستند مشاجره بشود و شاید فکر می کردند فرهنگش در سطح آنان نیست…بی انصاف همین که سیگارش تمام شد، ته سیگار را پرت کرد روی زمین! به نظرم اینجا دیگر سطح و امثالهم مطرح نبود، با این که تنها بودم و مرد پشتش به من بود. گفتم چرا ته سیگار را می اندازی روی زمین؟ سطح آشغال کنارت هست…مرد انگار کرد، نشنیده است.

سوار تاکسی شدم کمی که رفتیم راننده تاکسی چراغ قرمز را رد کرد، وقتی ماشینی که حق با او بود اعتراض کرد، دستش را در هوا تکان داد که یعنی برو بابا!؟ تازه وقتی به مقصد رسیدیم راننده تاکسی سعی کرد در کمال بی انصافی کرایه بیشتری از مسافران بگیرد اما صدای دیگران بلند شد.

خواهرم می گفت با خودم فکر می کردم باید به نشانه ها توجه کرد. کسی که یک بار خطایی انجام می دهد، عمل او می تواند نشانه ای باشد بر این که فرد مذکور ممکن است باز هم عمل خلافی انجام دهد و یا خلاف قبلی را تکرار نماید. فقط ممکن است نوع عمل و مدلش متفاوت باشد. شاید باید همان اول جلوی افراد خاطی را گرفت و تذکر داد. شاید گاهی تذکر جواب ندهد و باید سعی بر دوری از آنها داشت. می گفت در فکر این شرایط و راه حل های آن بودم که تاکسی بعدی را سوار و پیاده شدم. در مسیر بعدی که پیاده می رفتم کسی چند متر جلوتر جعبه خالی آدامسش که رنگ قرمز آن توی چشم می زد انداخته بود داخل پیاده رو!.

با کمال تعجب دیدم همان آدمی که بدون نوبت داخل صف شده بود و ته سیگارش را بی مهابا انداخته بود روی زمین، در مقابلم در حال حرکت است! انگار بطور اتفاقی در مسیر بعدی، هم مسیر شده بودیم…داشتم زیر لب به او ناسزا می گفتم که کمی جلوتر پوست شکلات خودش را روی زمین انداخت. مرد می دانست کارش اشتباه است. زیرا وقتی آشغال شکلات را روی زمین انداخت، برگشت پشت سرش را نگاه کرد؟! می خواست ببیند کسی عمل او را دیده است یا نه… وقتی برگشت با چشمان از حدقه بیرون آمده و مملو از ناسزا نگاهش کردم و با سرعت زیاد به سویش رفتم.

قصد داشتم به او برسم و بگویم، انگل جامعه که می گویند شما هستید…اگر پسر بودم حتما با او مشاجره ای طولانی می کردم تا مجبور شود آشغال آدامس و شکلات را بردارد. اما با کمی تامل تصمیم گرفتتم وقتی به او رسیدم یادآور شوم کارش اشتباه است و راه خودم را ادامه بدهم. انگار مرد بی فرهنگ قصه ما متوجه اشتباه خودش شده بود، با سرعت بیشتر حرکت کرد و به سمت دیگر خیابان رفت…به نظرم خودش می دانست کارش اشتباه است اما غرورش با غلبه بر شعورش اجازه نمی داد که عمل خلافش را بپذیرد.

هوشنگ حمزه نژاد

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • معتادان آمار هم ندارند

    معتادان آمار هم ندارند در هفته سالروز جهانی مبارزه با مواد مخدر ، سخنگوی ستاد اعلام کرد که…
  • جامعه در ورطه خیانت

    جامعه در ورطه خیانت جامعه در ورطه خیانت/لازمه نگرش متفاوت بر تغییر سبک زندگی این روز‌ها یک…
  • ۱۰ خاصیت آبغوره در طب سنتی

    ۱۰ خاصیت آبغوره در طب سنتی اکنون فصل غوره و آبگیری آن است. ما نیز تصمیم گرفتیم در این بخش …
مطالب بیشتر از این نویسنده هوشنگ نیوز
بارگذاری بیشتر در جامعه و فرهنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

معتادان آمار هم ندارند

معتادان آمار هم ندارند در هفته سالروز جهانی مبارزه با مواد مخدر ، سخنگوی ستاد اعلام کرد که…